بیرو
1 رؤیا ساز
مرتضی علی عباس میرزایی در دو فیلم قبلیاش یعنی «انزوا» و «خون خدا» که به سبک پستمدرن، ساختهشده بود، فضایی نامتعارف و پیچیده و پازلی برای مخاطب ایجاد میکرد و گویا به امضای شخصی وی تبدیلشده بود؛ اما او با ساخت 1 برای اولین بار، طعم مشق سینمای کلاسیک را به مخاطب میچشاند.
فیلم، از خرده روایت و شیوه پازلی، پرهیز کرده و سعی دارد با «کلان روایتهایی» ازجمله: «الگوی موفقیت»، «آینده سازی برای نوجوانان»، «رابطه طبقات محروم با قدرت» و «ورزش قهرمانی و سبک زندگی» و.... به نقد و تحلیل اجتماعی بپردازد.
خط روایی فیلم، تداعیگر فیلم «مسافر» عباس کیارستمی (1353) است؛ داستان دوگانه فقر و غنا، و رؤیای نوجوانِ «فقیر» و احتمالاً «شرور» و «عصیانگر» است که به سودای کسب پول و افتخار، از روستای خود به تهران مهاجرت میکند. در این راه، با نا ملایمتیها و بیرحمیهای اطرافیانش مواجه شده و تدریجاً یاران باوفایش را از دست میدهد و نهایتاً تنهایی با یک «کنشِ برتر» به موفقیت میرسد.
این فیلم، از حیث برجسته کردن دوران نوجوانی علیرضا بیرانوند، یک «بیوگرافی» محسوب، و از حیث اینکه «ورزش» را عامل موفقیت دانسته، «ژانر ورزشی» هم محسوب میشود، چه اینکه فیلمهای ورزشی، اغلب بیوگرافی هستند (زندگی نگاره) مانند فیلم «غرور یانکیها» و «فیلم گاو خشمگین» و فیلم «مرد سیندرلایی» و یا کمدی «مدرسه فوتبال شائولین».
اما درباره «بیرو» به نظر میرسد داستان واقعی «گُلر لرستانی» فیلم، یعنی علیرضا بیرانوند به یک سوژه گلدرشت تبدیل شده است و نتوانسته چندان جنبه سینمایی بگیرد، زیرا داستان فیلم صرفاً برای یک فیلم مستند (document) مناسب بود، زیرا اینگونه سوژهها، از نوع گزارش جزئی (case reaporter) محسوب میشوند و تنها مدیومی که میتواند آن را پوشش بدهد، «فیلم مستند» است و نه فیلم سینمایی. درحالیکه میدانیم فیلم سینمایی، اساساً یک «فرمول» است و هر سوژه و موضوعی را نمیتوان برای آن انتخاب کرد.
بیرو، از تکنیک «سینما اسکوپ» استفاده کرده است و نمیتوان آن را یک «تلهفیلم» محسوب کرد، اما ضعف هایی مثل عدم رعایت خط فرضی و صدا گذاری و تدوین نامناسب و موقعیت آرایی و تروکاژ و...عملاً ظرفیت فیلم را برای یک فیلم سینماییِ تمام عیار، کم کرده و آن را شبیه «کلیپ» کرده است.
فیلم، قهرمان دارد، لکن این قهرمان نوجوان، در جزئی از دنیای فیلم، محصور مانده است. فیلم، از بیراوند، صرفاً یک سوژه احساسی ساخته است و تمام پیرنگ و روایت فیلم را فدای القای احساسات به مخاطب کرده است. در ژانر ورزشی و بیوگرافی، تربیت جاذبههای عقلی و پرهیز از «حس» اهمیت دارد. درواقع «حس» درجهای کمتر از «موضوع» است و اساساً ژانر ورزشی، یک موضوع است نه «حس». دو سکانس اول و آخر فیلم، که بیراوند پنالتی رونالدو را میگیرد، صرفاً دو سکانسِ منگنه شده به فیلم هستند و هیچ ارتباط مضمونی و تماتیک با دنیای فیلم ندارد.
اگرچه فیلم «بیرو» آرمانخواهانه نیست اما یک فیلم قهرمان محور و اخلاقی است، که دست آشتی سینما را بهسوی مخاطبِ مردمی، خصوصاً نوجوان، دراز میکند. فیلم، بهجای «قهرمان فردی»، یک «طبقه محروم» را نشانه گرفته است و با برجسته کردن دوران نوجوانیِ علیرضا بیرانوند، یک دورانِ سخت، اما عبرتآموز را نشان میدهد.
فیلم از بازنمایی «کودکان شرور» که دیدگاه غربی است، پرهیز میکند و «نوجوان کنشگر» نشان میدهد، افرادی که رؤیای بزرگ دارند، یعنی «بزرگ شدن» و «برنده بودن در امور». لذا میدان فوتبال، استعارهای از زمینهای بزرگ زندگی است که باید با تلاش و عدالت و اخلاق، آن را کسب کرد.
گفتنی است بازنمایی کودکان و نوجوانان «آرمانخواه» نیاز مبرم سینمای امروز ایران است. اهداف رفتاری ژانر ورزشی در ایران بسیار حائز اهمیت است. سخن از ژانر ورزشی، سخن از فردای یک کشور است، و سخن از دیروز و امروز نیست.
تبدیل جاذبههای حسی به عقلی با ژانر ورزشی و اکشن و حتی فانتزی از طریق ذائقه سازی و شراکت دادن او در یک لذت آرمانی و تزریق «هیجان معنوی» و معرفی «انسان معنوی» برای نسل کودک و نوجوان امکانپذیر است.
در شرایطی که ایران تحریم است و آمریکا در این سالها قصد داشته با فشار اقتصادی، «آنارشی فقرا» و «شورش گرسنگان» را در ایران راه بیندازد، سینمای کودک و نوجوان باید بتواند جلوی این هجوم منفی را بگیرد و جامعه را از «اختیال منفی» و «هذیان و خرافات» و «سیاه نمایی» و... دور بدارد.
برچسب:
نویسنده: مهدی کاشفی