به مناسبت سومین سالگرد شهادت سپهبد قاسم سلیمانی
حاج 1 1 1 قدسی
سردار سلیمانی محصول تفکر و «مکتب انقلاب اسلامی» و «تاریخ مقدس» است. تاریخ مقدس تاریخی است که خداوند راوی آن است و برخلاف تاریخ عرفی که تا امروز میآید و میگذرد و دچار انواع تحریفات میشود، این تاریخ بهدوراز تحریفات بشری است، راوی آنهم تا قیامت این تاریخ را روایت میکند. کسانی که تجربه سالهای دفاع مقدس را داشتند با این تاریخ آشنا شدند، کسی که چنین جایگاهی پیدا میکند دیگر زندگیاش برای خودش نیست. آیندهای را دارد که تا ظهور ادامه دارد، کسی که چنین تاریخی دارد رهرو میشود و سردار سلیمانی از همین افراد بود، او حتی یک دقیقه از عمر خود را بعدازاینکه به فهم این تاریخ نائل شد، برای خود نزیست.
شهادت سردار سلیمانی، یک نسخه تازه به معاملاتِ رحمانیِ عالم هستی، اضافه نمود. چند گزاره بسیار ساده مانند اخلاص، معنویت و آخرتگرایی وی، پیچیدگیهای دنیای پر از آنارشیِ تمدن غرب را به چالش کشید.
بسیاری از تحلیلگران سیاسی غرب، بعد از اتمام جنگ سیوسه روزه، بر این باور بودند که حزبالله لبنان و سردار سلیمانی، با اجنه و علوم غریبه و... ارتباط دارند. زیرا به هیچ نحو نمیتوانستند شکست اسرائیل را توجیه کنند؛ همواره این سؤال، ذهنشان را آزار میداد که سربازان حزبالله، چگونه با دستهای خالی، و امکانات تسلیحاتیِ کم، بر دشمنِ تا بن دندان مسلح، فائق آمدهاند؟!
سال 2005 یعنی یک سال قبل از جنگ 33 روزه، پاپ (اسقف رم و رهبر کلیسای کاتولیک) عدهای از جادوگران را دعوت کرد و از آنها خواست تا دشمن جدیدِ عالم را بشناسند و نیش پر از زهرش را خنثی نمایند! آنها رسماً اعتراف کردند که برای مبارزه با آموزههای اسلام، نیاز به قدرتِ جنها و علوم غریبه دارند.
پرواضح است که منظور پاپ از دشمن جدید، همان تفکر نورانیِ عالم گستر شیعه و اسلام است.
از سال 2006 بود که رژیم غاصب گر اسرائیل، یک پدافند ویژهای در ارتش خود بنا ساخت با عنوان «پدافند دُخانی» که در این پدافند، با استفاده از علوم غریبه و سحر و جادو، موجودات خارجی و نفوذی و ناشناخته را شناسایی و نابود میکردند. لذا ارتش اسرائیل پیشرفت خود را در گسترش مساحت اسرائیل، مدیون علوم غریبه میداند. (میتوانید به سریال Torchwood محصول 2006 رجوع کنید)
سردار سلیمانی از منظر غرب، یک «هیولای شرقی» محسوب میشد. ازاینرو یکی از مأموریتهای غرب، شناسایی احوالات و سکنات سردار سلیمانی، از دوره نوجوانی تا سالهای مبارزهاش، بود. طبق یکی از گزارشهای شبکه «صدای آمریکا» -در اوج پیروزیهای سردار در عراق- مجری شبکه (مهدی فلاحتی) در اوج تعجب و درماندگی، از حالات عرفانی و گریههای سردار سلیمانی سخن میگفت. او نتوانسته بود حالتِ تضرع سردار را با حالتِ خشمِ وی در برابر داعش، جمع نماید، که چگونه این مرد خشمگینِ شرقی، چنین اشک و معنویتی دارد؟! همانگونه که در اوصاف حضرت علی آمده است که ایشان «جامعِ اضداد» است، چراکه در برابر مرهب و عمرو، قاهر و سخت است و در برابر یتیمان کوفه نرم و مهربان.
سردار، هیچ پیچیدگی علمی و شخصیتی نداشت، او فقط مانند مولایش، موضع ایمان و اعتقادش را به سردست گرفت و خود را هزینه کرد.
حال، آن مجری مغبون، مانند دیگر اربابان متکبر و استکباریاش، نتوانست عمقِ مناسبات ایمانی سردار سلیمانی را بفهمد، لذا ازنظر آنها وقتی نمیتوانی یک هیولا را بشناسی، باید آن را بکُشی!
در آستانه هزاره سوم و حادثه 11 سپتامبر، در فیلم «جنگیر» (ویلیام فرید کین)، عراق سرزمین شیطان و شرارت جلوه میکند و این همان فحوای کلام جرج دبلیو بوش در آستانه حمله نظامی به افغانستان و عراق پس از ماجرای 11 سپتامبر 2001 بود که اینک آمریکا و جهان با یک محور شرارت و قدرت شیطانی مواجهاند که اگر آن را در خود مرکز شر (یعنی عراق و خاورمیانه و در اصل کشورهای اسلامی) سرکوب نکند، در آمریکا به سراغشان خواهد آمد؛ بهعبارتدیگر: «اگر شیطان را در خانهاش شکار نکنی، لاجرم در خانهات شکارت میکند»
بهاینترتیب یک فیلم شیطانی آرشیوی در خدمت میلیتاریسم نوین غرب قرار گرفت و به قول یکی از کارشناسان سیاسی، دیپلماسی آخرالزمانی غرب را کلید زد.
بعد از حمله ۱۱ سپتامبر، آمریکا و غرب، با ساخت آثار قوی و مهم، چهرهای از خشونت را ساختهاند تا به اسلام و ملل شرقی ارتباط بیابد و اسلام را سرمنشأ تکفیر و خشونت و...معرفی کنند.
مواجهه «تمدن غربی» با «تمدن شرقی» را میتوان در فیلم جنگیر مشاهده کرد. جایی که کشیش «لنکستر مرین» در مقابل مجسمه عظیم شیطان در صحرای نینوا ایستاده است و صدای خشن پارس سگها توجه پدر مرین را جلب میکند. این سبک مواجه با اهریمن همواره برخاسته از شرق، در سالهای اخیر موتیف روایی دنبالهداری است که در اغلب آثار سینمایی غرب، امتداد تولید پیدا کرده است.
یا فیلم «مومیای» (2017) هیولای اصلی فیلم همواره از شرق وارد محیط کشورهای غربی میشود. درواقع ریشه چنین نگره سینمایی را باید در روایتهای دراکولایی (دراکولای برام استوکر) و داستانهایی درباره مومیاییها جستجو کرد. درونمایه اصلی مومیایی ظهور موجودی اهریمنی در شرق میانه و جدل دانشمندان و باستان شناسان غربی با موجود باستانی است.
با همه این اوصاف، شهید سلیمانی به معنی واقعی، یک «سرباز» بود. سرباز کسی است که گوشبهفرمان ولی خود دارد و با شجاعت و تدبیر، درست و بهموقع مأموریتش را انجام میدهد. اگر به بازی شطرنج توجه کنیم، خواهیم دانست که موقعیتِ نقش مهره سرباز، حتی از شاه و وزیر هم بالاتر است.
سلیمانی عزیز، در پیشخوان تمدن اسلامی قرار گرفت و مانند یک مسافر اربعین، در موکبهای میان راهی، متوقف نماند. او یک هدفی به سمت نور عصمتِ چهارده معصوم داشت، و برای نیل به آن آرمان قدسی، بسیار باتدبیر و طهارت، نقش خود را ایفا کرد، که درنهایت، با شهادتش، مناسباتِ بازیهای شیطانیِ استکبار را تغییر داد.
برچسب:
نویسنده: مهدی کاشفی